السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
201
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
بهشت بيرون مىآيد و صورتى همچون صورت انسان دارد و داراى بويى خوش است و اين سكينه بر ابراهيم نازل شد ، در حالى كه او اسطوانهها را براى ساخت كعبه قرار مىداد و پيرامون اركان طواف مىنمود . ( علل الشرائع ) از ابن عباس نقل مىكند : گروهى اسبان وحشى در جزيرة العرب پراكنده بسر مىبردند ، و وقتى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى كعبه را بنا كردند خداوند فرمود : همانا من به تو گنجى اعطا مىكنم كه تاكنون به كسى ندادهام ، پس ابراهيم و اسماعيل از كوهى به نام جيّاد در مكّه صعود كردند و ابراهيم گفت : بشتابيد ، بياييد و آنگاه در سرزمين عرب هيچ اسبى نماند جز اينكه با خشوع و تذلّل به سوى او آمد و خود را در اختيار او نهاد و اين كوه به همين دليل جيّاد ناميده شد ( يعنى اسبهاى تندرو و نجيب ) بعد از اين بود كه اسبها مطيع اربابان خود شدند و اين امر تا زمان حضرت سليمان ادامه داشت . تا وقتى كه سليمان مطابق آيهء كريمه آنقدر به اسبان مشغول شد كه وقت نماز گذشت و او به جهت ناراحتى دستور داد بر ساق و پيشانى اسبها داغ نهند و آنها را به فروش گذاشت و فقط تعداد 40 اسب باقى ماند ، در اين خصوص مىگوئيم : به نظر مىرسد اين عمل تنبيه و تزجيرى براى اسبان بوده است ، همچنان كه جوهرى نيز اين عقيده را تأييد مىكند . در همان كتاب از امام صادق ( ع ) روايت شده : وقتى كه خداى عزّ و جلّ ابراهيم و اسماعيل ( ع ) را به ساختن كعبه فرمان داد و بناى كعبه واقع شد ، به ابراهيم فرمان داد كه از ركن كعبه بالا رود و مردم را ندا دهد : آگاه باشيد و بسوى حج بشتابيد و خطاب آن حضرت متوجّه همه مردم آن عصر و انسانهاى موجود در اصلاب پدرانشان بود ، لذا همهء انسانها موجود و انسانهايى كه در آينده بوجود مىآمدند همگى ندا كردند : لبيك اى داعى خدا ، پس هر كس ده بار لبيك گفت ، ده بار در عمر خود موفق به حج مىگشت و هر كس 5 بار به همان تعداد و هر كس يك بار لبيك گفت ، تنها يك حج بجا مىآورد و هر كه لبيك نگفت ، موفق به حج نمىشد ، در كافى نيز نظير اين روايت آمده است . در اين خصوص مىگوئيم ، اصل در خطاب آنست كه فقط متوجّه موجودات باشد ، نه معدومين ، امّا شمول حكم در بارهء معدومين از دليل ديگرى استفاده مىشود ، به